مقابله فرهنگی با فقر

قرآن کریم یکی از رسالت‌های اصلی پیامبران را دادگستری وتوازن اجتماعی می‌داند. این مهم در عرصه اقتصادی، بر مبارزه با فقر و تلاش برای رفع آن از جامعه اسلامی تمرکز می‌یابد که ضرورت آن، با توجه به پیامدهای زیانبارش روشن است. مبارزه اسلام با فقر نه مبتنی بر قدرت و زور است و نه برپایه وعظ و اندرز؛ بلکه دارای ابعاد سه‌گانه است که از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود.

براساس آیه 25سوره حدید، برپایی قسط و عدل در جامعه از جمله مبارزه با افراط و تفریط مالی بر سه پایه استوار است: نخست تحکیم مبانی اعتقادی و گسترش ارزش‌های اخلاقی و تربیتی که برخاسته از آموزه‌های وحیانی است؛ دوم، تشریع احکام و قوانین مناسب و برنامه‌ریزی برای رفع فقر؛ سوم، به کارگیری قدرت در برابر زورمندان و استثمارکنندگان، و به نفع محرومان. بدین‌سان، مبارزه فرهنگی، یکی از شیوه‌های اسلام برای مقابله با فقر است که در متون دینی به تفصیل بیان شده است.

شیوه‌های مقابله فرهنگی

الف) تحکیم ارزش‌های اصیل

برخلاف بسیاری از نظام‌های دیگر که در آن‌ها، انسان شخصیت حقیقی خود را خارج از وجود خویش می‌جوید و قدرت اقتصادی، سود و سرمایه، ملاک ارزش و کرامت آدمی شمرده می‌شود، در بینش اسلامی، انسان خود دارای کرامت است و ارزش‌های اصیل معنوی، باعث حفظ و افزایش کرامت او می‌گردد. بنابراین نخستین کار در مقابله فرهنگی با پدیده فقر، تبیین ارزش‌های اصیل اسلامی است. 

از جمع‌بندی و تحلیل آموزه‌های دینی، می‌توان پی‌برد که دو کار اساسی در این زمینه انجام گرفته است:

نخست اینکه از دیدگاه اسلام، بر ارزش‌های واقعی اسلام، تأکید فراوان گشته و ارزش و مقام انسان با توجه به آن ارزیابی شده است. از این میان می‌توان به ایمان و عمل صالح، تقوا، علم، جهاد مالی و جانی، زهد و ایثار اشاره کرد.

دوم اینکه واژگانی که در جامعه تکاثری، مفاهیمی ارزشی دارد، در بینش اسلامی، در مفاهیم معنوی به کار می‌رود، به‌طوری که واژه‌هایی همچون «غنا»، «سود»، «تجارت» و مانند آن در مسیر سعادت ابدی و کمال نهایی انسان، مفاهیم و کاربردهای ویژه‌ای می‌یابد و از دایره مفهومی مادّی و محدود خود خارج می‌گردد. بدین‌سان، از بار ارزشی این‌گونه واژه‌ها که ریشه در حسّ منفعت‌طلبی انسان دارد- به سود معنویت و سعادت ابدی وی، بهره‌گیری می‌شود. دراین‌جا، به‌برخی از این واژگان خواهیم پرداخت.

واژه «غنا» و بی‌نیازی، در مفاهیم ارزشی زیر به کار می‌رود: 

غنای بالله

امام علی(ع) می‌فرمایند: 

«بی‌نیازی برگرفته از خدا، بزرگترین بی‌نیازی است و توانگری از غیر مسیرالهی، بزرگترین ناداری و بدبختی.»(غررالحکم و دررالکلم، ص 366و370)

غنا به قرآن

امام علی(ع) : «بدانید که کسی را که با قرآن است، نیاز نباشد و بی‎‌قرآن، نی‌نیاز نباشد.»(نهج‌البلاغه، خطبه175)

غنا به یقین

امام باقر(ع) می‌فرماید: «یقین برای بی‌نیاز شدن کافیست.»(الاصول من الکافی، ج2، ص605)

غنا به تقوا

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «خداوند هیچ بنده‌ای را از ذلّت گناهان به عزّت تقوا نرساند جز آن‌که وی را، بدون ثروت، بی‌نیاز نمود.»(همان، ج2، ص76)

غنا به دانش و خرد

امام علی(ع) می‌فرمایند: «گرانمایه‌ترین بی‌نیازی، خرد است و بزرگترین فقر، بی‌خردی.»(نهج‌البلاغه، حکمت37)

غنای به قناعت

امام علی(ع) می‌فرمایند: «هیچ گنجی بی‌نیاز کننده‌تر از قناعت نیست.»(نهج‌البلاغه، حکمت363)

ب)درهم شکستن ارزش‌های تکاثری

گام دیگر در مقابله فرهنگی با پدیده تکاثر، ناچیز شمردن یا ضدارزش نمایاندن ارزش‌های تکاثری است تا معیارهای فضیلت و ارزیابی جامعه تنها براساس ارزش‌های دینی و انسانی استوار گردد. در این باره شیوه‌های گوناگونی به کار رفته است که به مهمترین آن اشاره می‌کنیم:

1-حذف ثروت از معیارهای ارزیابی

مادی‌گرایان ارزش را تنها منحصر در قدرت مالی و گاه نفرات و فرزندان خود می‌دانند و حتی آن را معیار قرب‌الهی می‌شمرند و چنان‌که بیشتر اشاره کردیم، در طول تاریخ، پیوسته در برابر جبهه حق و پیامبران، این معیار را علم می‌کرده‌اند.

در مقابله با این اندیشه، در جای‌جای قرآن کریم، بر این نکته تأکید شده است که دارا بودن ثروت، نه ملاک قرب و محبوبیت در درگاه الهی است و نه معیار ارزیابی افراد و احراز صلاحیت آنان برای تصدّی مسئولیت‌ها.

ثروت از دیدگاه اسلام، نه ملاک ارزش و برتری، که وسیله تأمین زندگی است و قوام و سامان‌بخش آن است، از این‌رو، گنجینه ساختن و تفاخر به آن، بازداشته شده است.

2-تبیین جایگاه متکاثران

نکوهش زراندوزان و جایگاه آنان در جامعه، و نیز تبیین عواقب اخروی آنان در آیات و روایات، یکی از شیوه‌های مبارزه فرهنگی با پدیده تکاثر و ارزش‌های تکاثری است. برای نمونه، برخی توصیفات متون دینی از متکاثران می‌کنیم: 

شرارت امّت

{به پیامبر(ص)}گفته شد: بدترین امّت تو کیانند؟ فرمود: اغنیا.

بی‌گمان مراد از غنا در این‌گونه روایات، غنای تکاثری است نه غنای کفافی. بنابراین، ناسازگاری ظاهری میان دو دسته نصوص مدح و ذم غنا، برطرف می‌گردد چنان‌که پیشتر به آن اشاره کردیم.

باری! شرارت امّت، همان قدرت‌ها و طاغوت‌های اقتصادی است که در سخن امام سجاد(ع) عامل گرفتاری‌های جامعه دانسته شده است: «ای مومنان! عامل گرفتاری شما، قدرت‌های غیرالهی شیفته دنیاست.»(الامالی، ص199)

سرچشمه‌های ظلم اقتصادی

در آموزه‌های دینی، مسئولیت فقر توده‌های مردم و گناه محرومیت محرومان، بردوش ثروتمندان نهاده شده است و آنان، از کسانی شمرده شده‌اند که امکانات زندگی فقیران را غصب نموده‌اند. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «به راستی که مردم، فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه نشدند جز به گناهان ثروتمندان.»(من لایحضره الفقیه، ج2، ص7)

مردگان حقیقی

پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «چهار چیز دل را می‌میراند: ... همنشینی با مردگان. گفته شد: ای رسول خدا {مقصودتان از} مردگان چیست؟ فرمود: هر ثروتمند مرفّه.»(الخصال، ج1، ص228)

روشن است که «مرگ آنان» در واقع مرگ انسانیت و اخلاق، و مرگ عواطف و فضایل آن‌هاست. افزون بر آنچه گفته شد، توصیفات دیگری نیز درباره متکاثران بیان شده است که جایگاه آنان را در جامعه، بیشتر مشخص می‌سازد.

3-تأکید بر همنشینی با محرومان و دوری از متکاثران

از دیگر شیوه‌های مبارزه فرهنگی برای نفی معیارهای تکاثری و تحکیم ارزش‌های اسلامی در جامعه، تأکید بر همنشینی و همراهی با محرومان و دوری جستن از زراندوزان است. از یک‌سو، همه مومنان و به‌ویژه رهبران و حاکمان، به همراهی و همنشینی با محرومان جامعه، تشویق و تکلیف شده‌اند. آموزه‌های دینی در این باره بسیار فراوان است که در این‌جا به چند نمونه بسنده می‌کنیم: 

حضرت نوح(ع) در پاسخ به درخواست اشراف قوم خویش مبنی بر دور ساختن محرومان و مستضعفان از اطراف خود، چنین می‌گوید: «اشراف و ثروتمندان مشرک صدر اسلام، با تحقیر مومنان تهی‌دست، گرویدن خود را به رسول خدا(ص) منوط به راندن محرومان از اطراف ایشان نمودند. در این هنگام، آیه‌ای فرود آمد که به پیامبر دستور داد همواره در کنار مومنان محروم باشد: «ای قوم، من از شما در عوض هدایت ملک و مالی نمی‎خواهم، اجر من تنها برخداست و من هرگز آن مردم با ایمان را از خود دور نمی‌کنم، که آن‌‎ها به شرف ملاقات خدا می‌رسند، ولی به نظر من شما خود مردم نادانی هستید.»(هود، آیه 29) این چنین بود که رسول خدا(ص) به این گروه مومن فرمود: زندگی و مرگ من تنها با شماست.

در سیره امامان معصوم(ع) نیز این مسأله به روشنی نمایان است. برای نمونه بنگرید: 

امام حسین(ع) به تعدادی مسکین گذشت که تکه‌هایی{نان} بر روی عبایی{گذارده بودند و} می‌خوردند. حضرت به آنان سلام کرد. آنان امام را به خوردن غذا دعوت کردند و امام کنارشان نشست.

همنشینی با محرومان، افزون بر آن‌که آدمی را از احوال آنان و وضع معیشتی‌شان آگاه می‌سازد و روحیه فروتنی و نوعی دوستی را در وی تقویت می‌کند، گامی موثر در بازگرداندن شخصیت حقیقی، کرامت و اعتبار اجتماعی آن‌ها به‌شمار می‌رود و آنان را از انزوای اجتماعی به در می‌آورد.

از دیگر سو، آموزه‌های دینی به دوری از متکاثران و به‌ویژه چشم نداشتن به ثروت آنان، دستور داده است، در زیر به چند آیه و روایت اشاره می‌کنیم.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: «با ثروتمندان همنشینی مکن، چرا که بنده، درحالی که خود را مشمول نعمت‌الهی می‌داند، با آنان همنشینی می‌کند ولی پس از برخاستن از مجلس، چنین می‌پندارد که خداوند به او نعمتی نداده است!»(الامالی، ص253)

علت دوری از متکاثران را می‌توان در امور زیر جُست:

1-مصونیت از تأثیر اخلاق ناشایست و رفتارهای ناپسند آنان همچون اسراف، عیّاشی، بخل و آزمندی.

2-پیشگیری از آثار نامطلوب زندگی اشرافی و تکاثر، بر روح و روان، که به تعبیر روایات، دل‌مردگی‌ای است ناشی از زرق و برق ثروت و گاه استفاده از اموال شبه‌ناک متکاثران.

3-حفظ روحیه رضایتمندی از زندگی و خشنودی از مقدّرات الهی.

4-نفی ارزش‌های تکاثری، با تحقیر زندگی اشرافی، که خود باعث سوق‌دادن جامعه به سوی ارزش‌های انسانی و دینی است و عامل پیشگیری از بسیاری از مفاسد اقتصادی جامعه.

شایات ذکر است اگر ارتباط با متکاثران، تأثیر منفی بر انسان یا جامعه نداشته باشد و در مقابل، موجب ارشاد و هدایت آن‌ها گردد، نه‌تنها نکوهیده نیست، بلکه وظیفه، تلقی می‌شود. اگر قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) را قاطعانه، از همراهی با آنان بازداشته، از آن رو بوده است که سخنان حضرت، هرگز تأثیری بر آنان نمی‌گذاشت.

ج)تبیین وظایف اغنیا و فقیران

از شیوه‌های موثر در توزیع عادلانه ثروت و رفع یا جلوگیری از گسترش پدیده فقر و تکاثر و نیز کاهش اثرات نامطلوب اخلاقی و اجتماعی آن، تبیین وظایف اخلاقی و رفتاری ثروتمندان متدین و فقیران مومن است.

این وظایف مبتنی بر باورهای فکری و جهان‌بینی توحیدی آنان است و ضمانت اجرایی خود را بیشتر از ایمان به خدا و معاد و پاداش و کیفر الهی می‌گیرد و با عواطف ایمانی و نیروی وجدان، استحکام می‌یابد.

وظایف اغنیا

پیش‌تر گفتیم که غنای کفافی، امری مطلوب است و اسلام بر آن مهر تأیید زده است. ولی از آن‌جا که به‌طور کلی، مال و ثروت، بستر مناسبی برای پاره‌ای رذیلت‌های اخلاقی و رفتاری است؛ و از سوی دیگر، مسئولیت سنگینی در رفع فقر و محرومیت بر دوش ثروتمندان نهاده شده است، وظایفی برای ثروتمندان جامعه مقرّر گردیده است که می‌توان به ترتیب زیر از آن یاد کرد:

1-اخلاق توانگری

در گام نخست، بایسته است توانگران مسلمان در چگونگی نگرش به ثروت و نیز از جهت اخلاقی، به آموزه‌های دینی توجه کنند.

در قرآن کریم، دو نوع نگرش به ثروت، یاد شده است:

یک نگرش توحیدی: نمونه بارز این نگرش، حضرت سلیمان(ع) است که با مشاهده مال و مکنت خود، چنین می‌گوید: «این، از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس می‌گذارم یا ناسپاسی می‌کنم.»(نمل، بخشی از آیه40)

نیز می‌توان از ذوالقرنین یاد کرد که توانمندی‌های خود را، رحمت پروردگار می‌داند: «گفت: این رحمتی از سوی پروردگار من است.»(کهف، بخشی از آیه98)

دو.نگرش قارونی: قارون، نماد متکاثران بی‌ایمان، ثروت خود را نتیجه دانش خود می‌پنداشت و با غروری وصف‌ناشدنی می‌گفت: «من این‌ها را در نتیجه دانش خود یافته‌ام.»(قصص، بخشی از آیه 78)

در این نگرش، به‌جای تکیه بر لطف و رحمت الهی، به نبوغ و زیرکی و تلاش فردی مباهات می‌شود. تفاوت این دو دیدگاه، مرز عقیدتی غنای مطلوب و غنای تکاثری را مشخص می‌کند و از آن‌جا که نوع نگرش، تأثیر تعیین کننده‌ای بر نوع رفتارها دارد، موجب تمایز رفتاری صاحبان این دو اندیشه نیز می‌گردد. از این‌رو، قرآن کریم با بیان وظایف ثروتمندان، بر آن است تا در وهله نخست، نگرش آنان به ثروت را تصحیح کند: «و با آنچه خدایت داده است، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همچنان که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن و در زمین، فساد مجوی که خدا فسادگران را دوست نمی‌دارد.»(قصص، آیه77)

چنانکه می‌بینیم این آیه، ابتدا از سرای آخرت و لزوم بهره‌گیری از ثروت در مسیر سعادت اخروی، سخن به میان می‌آورد و به ثروتمندان می‌آموزد که ثروت، نه هدف زندگی است و نه وسیله غرور و فخر فروشی و غفلت، بلکه ابزاری برای جستجوی سعادت ابدی است. آنگاه دستور به احسان و پرهیز از فساد می‌دهد؛ بدین سان رفتارهای نیک را مبتنی بر نگرش و اندیشه ناب می‌داند و در واقع، نقش تصحیح نگرش‌ها را در اصلاح رفتارها باز نموده است.

در بٌعد اخلاقی نیز آموزه‌های فراوانی درباره آراسته شدن به فضیلت‌ها و مقابله با رذیلت‌های اخلاقی ناشی از ثروت‌گرایی، یاد شده است. از این میان، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

-آموزه‌هایی که نسبت به آسیب‌های اخلاقی ثروت، همچون طغیان، شادخوارگی، غرور، بخل و لهو، هشدار می‌دهد.

-ارائه راهکارهایی برای مبارزه منفی با رذیلت‌های یاد شده، مانند: لزوم همنشینی با محرومان و تأکید بر حضور در اجتماعاتی که میان فقیر و غنی، تمایزی نیست، همچون نماز جمعه، نماز جماعت و مراسم حج.

-آموزه‌هایی که بر آراسته شدن ثروتمندان به فضیلت‌هایی همچون سخاوت، فروتنی و شکر تأکید می‌کند.

2-رسیدگی به محرومان

از مهم‌ترین وظایف ثروتمندان جامعه، رسیدگی به حال فقیران و نیازمندان است. این وظیفه را می‌توان در دو بٌعد خلاصه نمود:

یک. بٌعد عاطفی: پیشتر اشاره کردیم که اسلام، برای ایجاد جامعه‌ای یکپارچه و ساماندهی مسائل و مشکلات عمومی، طرح اخوّت را بر اساس ایمان، پیشنهاد کرده است. از ابعاد مهم اخوت ایمانی، برقراری پیوندهای عمیق عاطفی در میان افراد می‌باشد که خود انگیزه و بستر مناسبی را برای رسیدگی به مشکلات دیگران فراهم می‌سازد.

از سوی دیگر، نیازهای محرومان منحصر به مسائل مادی نیست؛ بسیاری از آنان، به‌ویژه یتیمان و کودکان، سخت نیازمند توجه و محبتند به گونه‌ای که گاه، رسیدگی به نیازهای عاطفی آنان اولویت می‌یابد.

با توجه به این نکات است که در آموزه‌های دینی، در کنار تأکید بر مواسات مالی و حتی مقدّم بر آن، از برقراری پیوند محبت‌آمیز و عاطفی میان توانگری و محرومان یاد می‌شود؛ محبتی که هم موضوعیت دارد و هم زمینه انفاق، ایثار و مواسات مالی را مهیّا می‌سازد.

از آموزه‌های دینی چنین برمی‌آید که انفاق در فرهنگ اسلامی، دو هدف را دنبال می‌کند:

الف) ایجاد عدالت اجتماعی و توازن اقتصادی، کاهش فاصله طبقاتی و تأمین رفاه نسبی محرومان.

ب) پالایش اخلاقی و پرورش فضایل انسانی انفاق کننده. براین اساس، هدف از انفاق تنها تأمین نیازهای محرومان نیست، بلکه به تهذیب نفس و رشد معنوی انفاق کننده نیز توجه کامل می‌شود.

انفاق، آلودگی‌هایی همچون دنیاپرستی، بخل و حرص را پاک می‌نماید و فضیلت‌هایی مانند انسان‌دوستی، و سخاوت را در جان آدمی تثبیت می‌کند.

از این روست که از دیدگاه اسلام، انفاق ارزشمند دارای شرایطی همچون داشتن انگیزه سالم و الهی است. همچنان که انفاق از چیزهای دوست‌داشتنی خود، ارزشی فزونتر می‌یابد، چرا که در گسستن بندهای مادیّت از پر و بال جان آدمی و اوج‌گیری روحی او موثرتر است.

انفاق در راه خدا، گونه‌های فراوانی دارد؛ از جمله خمس، زکات، نذر و صدقه، که مسائل و جزئیات آن در فقه بررسی می‌شود. لکن با توجه به هدفمندی انفاق در تأمین زندگی محرومان و رفع فقر از جامعه، این نکته یادکردنی است که هرگاه انفاق‌های واجب پاسخگوی نیازمندی‌های فقیران نباشد، از آن رو که بسیاری از توانگران از پرداخت حقوق مالی خود سرباز زده‌اند، و نیز در مواردی که خمس و زکات و مانند آن به اموال ثروتمندی تعلق نمی‌گیرد، مسئولیت تأمین نیازمندان از دوش اغنیا برداشته نمی‌شود. از این رو در آموزه‌های دینی، حقّ دیگری در اموال توانگران تعیین شده است که حدود و شرایط خاصی ندارد، بلکه بسته به وجود نیازمندان در جامعه و توان مالی ثروتمندان است.

در مقابل فرهنگ اسلامی انفاق، «ربا» قرار دارد. قرآن کریم، با شیوه تعلیمی خود که گروه‌ها و خصلت‌های متضاد را رویاروی یکدیگر، مقایسه می‌کند، موضوع انفاق را در کنار مسأله ربا یاد کرده است: «خداوند از {برکت} ربا می‌کاهد و بر صدقات می‌افزاید.»(بقره، بخشی از آیه 276)

گذشت که انفاق در نظام ارزشگذاری اسلام، جایگاهی مهم دارد و آثار و پاداش‌های اخروی که برای این کار بیان شده، در مقابل «ربا» یکی از سنگین‌ترین گناهان به شمار رفته است و به گفته برخی مفسّران، آن مقدار تهدید که درباره رباخواری شده است در هیچ‌یک از فروع دین جز دوستی با دشمنان دین دیده نمی‌شود و حتی از گناهانی همچون زنا، شراب‌خواری، قمار و قتل نفس نیز سخت‌تر معرفی شده است؛ ربا اعلان جنگ با خدا و رسول اوست و دوزخ، فرجام آن. علّت تقابل میان انفاق و ربا آن است که ماهیت و آثار این دو، در نقطه مقابل یکدیگر است؛ انفاق، اعطای بدون عوض است و ربا، گرفتن بدون عوض.

انفاق از یک‌سو پیوندهای عاطفی و مهرآمیز میان مردم را استوار می‌سازد و باعث تحکیم اخوّت ایمانی و امنیّت اجتماعی می‌گردد؛ و از دیگر سو، فاصله طبقاتی را می‌کاهد و با ارتقای سطح زندگی محرومان گسترش عدالت اجتماعی را به ارمغان می‌آورد.

در مقابل، ربا، بذر کینه و دشمنی را میان دل‌ها می‌افشاند و برای احسان و مواسات مالی مجالی نمی‌نهد. و از مهمترین عواملی به شمار می‌رود که فاصله طبقاتی را می‌افزاید. رباخواری باعث می‌شود رباخواران، بدون انجام کار اقتصادی، پیوسته ثروتمندتر، و ربادهندگان محروم، همواره فقیرتر گردند و این، برخلاف عدالت اجتماعی اسلام است.

وظایف فقیران

فقیران برای زدودن فقر از جامعه و کاهش پیامدهای نامطلوب آن، وظایفی دارند که به اختصار اشاره می‌کنیم:

1-کار و تلاش

بی‌گمان یکی از عوامل فقر، بیکاری و کم‌کاری جامعه است. از این رو در آموزه‌های دینی، با هدف فقرزدایی از جامعه، بر عنصر کار و تقویت وجدان کاری، تأکید فراوان می‌شود. در بخش دوم، به تفصیل در این باره سخن گفتیم. در این‌جا این نکته را می‌افزاییم که منابع تخصیص‌یافته برای رفع فقر و تأمین نیازهای محرومان، تنها برای آن دسته از محرومان است که بر اثر بیماری، پیری، حوادث و مانند آن، گرفتار ناداری و فقر شده‌اند.

بنابراین، استفاده از آن، برای کسانی که فرصت و توان اشتغال به کار را دارند، مجاز نیست، چنان‌که امام باقر(ع) می‌فرمایند: «صدقه برای پیشه‌ور و نیز کسی که تندرست و توانمند است، حلال نیست، پس، از گرفتن آن خودداری کنید.

بدین سان، رعایت دقیق دستورات دینی، زمینه هرگونه استفاده نادرست از فرهنگ انفاق را، که خلاف هدف نهایی آن یعنی فقرزدایی است، از میان می‌برد.

2-اخلاق تنگدستی

پیشتر اشاره کردیم که در روایات فراوانی، از مومنان فقیری که بر دشواری‌های زندگی شکیبایی می‌ورزند و عقیده و ارزش‌های اخلاقی خویش را پاس می‌دارند، تمجید شده است. 

«{انفاق شما به ویژه} برای آن {دسته از} نیازمندانی باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته‌اند، {و} نمی‌توانند {برای تأمین هزینه زندگی} در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتن‌داری ، فرد بی‌اطّلاع، آنان را توانگر می‌پندارند. آن‌ها را از سیمایشان می‌شناسی، با اصرار {چیزی} از مردم نمی‌خواهند.»(بقره، بخشی از آیه274)

بر پایه این آیه، علت فقر تنها تنبلی و بیکاری نیست، بلکه کارهای مهم دیگری چون جهاد و دینداری نیز می‌تواند تنگدستی و فقر را در پی داشته باشد، امّا مهم آن است که چنین کسانی با روحیه‌ای سرشار از بی‌نیازی و بلندنظری، فقر خویش را آشکار نسازند تا آن‌جا که دیگران، اینان را بی‌نیاز پندارند؛ چه در آموزه‌های روایی، اظهار فقر، خود عامل فقر است.

آنچه از فحوای آیه و نیز روایات بر‌می‌آید، لزوم آراسته‌شدن فقرای مومن به فضیلت «صبر و شکیبایی» است؛ البته نه به معنای اهمال‌کاری و رضایت به وضع موجود، و نه به مفهوم تحمّل ظلم استثمارگران و ستم‌پذیری، بلکه زبان به شکوه نگشودن و تحمل شرایطی که امکان دگرگونی آن نیست.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 15:25
  • اندازه قلم

خانواده اسلامی

پایگاه خانواده اسلامی، رهیافتی نو به الگوی خانواده مسلمان و جامعه اسلامی

خانواده اسلامی مهم ترین نقش آفرین در ساختن تمدن نوین اسلامی است. از این رو هدف این مجموعه ارائه الگوی کاملی از خانواده اسلامی به منظور ایجاد، تحکیم و تکامل خانواده در تمامی عرصه ها از طریق ارائه و بررسی رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و سیره عملی ایشان است.

ارتباط با ما